الشيخ علي اكبر النهاوندي

111

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

خلق را به سوى اقرار به وحدانيّت خداوند عزّ و جلّ بكشاند كه براى هيچ پيغمبرى و وصيّى ميسّر نشده بود . البتّه بر فرض صحت نسبت اهل سنّت به اماميّه كه او در سرداب سرّ من رأى مستقرّ است ، آن جناب به تغذيهء از خزانهء غيب سزاوارتر است ، چنان‌كه گنجى شافعى تصريح نموده است . . . ، الخ . امر چهارم ؛ ابو بكر طوسى كه از اكابر علماى اين طايفه است ، در كتاب جامع الستين - تفسير سورهء مباركهء يوسف - و كاشفى ، صاحب روضة الشهدا در آن كتاب از او نقل نموده و آن‌را به ابو بكر مزبور نسبت داده ، هم‌چنين ملّا معين فراهى هروى كه با كاشفى معاصر بوده ، در تفسير احسن القصص كه آن هم تفسير سورهء مذكور و يكى از دفاتر تفسير بحر الدّرر او است و كتب بسيار ديگرى هم از تأليفات او مىباشد ؛ مثل معارج النبوّة ، در سيرهء حضرت خاتم الانبيا ، اسرار الفاتحه ، در تفسير سورهء حمد ، قصص المرسلين ، اربعين و غير اين‌ها ؛ چنان‌كه در كشف الظّنون ، اين‌ها را از مؤلّفات او شمرده است . بالجمله اين دو نفر كه از بزرگان علماى ايشان‌اند ، هردو در تفسير سورهء يوسف خود ، آورده‌اند : در سه ماه آخر از هفت سال قحطى مصر ، غلّه‌اى در انبارها نماند كه حضرت يوسف به مصريان دهد . آن حضرت از اين جهت به غايت محزون گشته ، دست دعا برآورد و گفت : خداوندا ! بندگان تو هستند و در انبار ، يك دانه بار نمانده . اى خالق رزّاق ! فى الحال درى از خزاين ارزاق بر اين بيچاره‌گان بگشاى ! جبرييل فرود آمد و گفت : اى يوسف ! حضرت پروردگار جلّ جلاله مىفرمايد : ما در مشاهدهء جمال تو ، حلاوتى تعبيه كرديم كه هركس بر منظر زيباى تو نظر افكند ، تا يك ماه احتياج به طعام نداشته باشد . روز ديگر منادى كردند : هركس به جهت علّت مجاعت ، خاطرش متفرّق است ، بايد فردا در فلان صحرا مجتمع گردد كه يوسف صدّيق براى گرسنگان ، خان انعام و مائدهء اكرامى خواهد نهاد .